
در لغتنامه ها کلمه انگلیسی " parliament" که در فارسی! امروز با تلفظ پارلمان هم استفاده می شود، معادل با «مجلس» ترجمه می شود ولی نکته جالب اینجاست که معنی واقعی این دو بسیار متفاوت است.
" Parliament" از ریشه فرانسوی "parle" به معنی «صحبت کردن» است، بنابراین "parliament" به مکانی اتلاق می شود که در آن عده ای مشغول به گفتگو هستند. که با توجه به جایگاه این کلمه در فرهنگ سیاسی، می توان با اطمینان گفت که پارلمان مکانی است که عده ای در آن برای تحقق افکار و ایده آل های سیاسی و اجتماعی خود بحث و گفتگو می کنند. حال آنکه کلمه «مجلس» که عموما در کشورهای عربی و اسلامی (از جمله ایران) بعنوان سمبلی از قوه مجریه و محل تجمع نماینده هایی برای قانون گزاری استفاده می شود، یک لغت عربی و به معنی «محل نشستن» است. بنابراین مجلس مکانی است که هر روزه عده ای در آنجا می نشینند تا عده ای دیگر قانون گزاری کنند و عده ای دیگر اجرای قانون.
و این بهترین تعریف برای دموکراسی است : تبدیل قوه مجریه کشور از «مجلس» به «پارلمان».
|
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود |
هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود |
|
از دماغ من سرگشته خیال دهنت |
به جفای فلک و غصه دوران نرود |
|
در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند |
تا ابد سر نکشد و از سر پیمان نرود |
|
هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است |
برود از دل من و از دل من آن نرود |
|
آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت |
که اگر سر برود از دل و از جان نرود |
|
گر رود از پی خوبان دل من معذور است |
درد دارد چه کند کز پی درمان نرود |
|
هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان |
دل به خوبان ندهد و از پی ایشان نرود |
باز هم قرن هاست كه چيزي در اين گوشه انس ننوشتم، هيچ كدام از چيزهاي ريز و درشتي كه در اين چند ماه اتفاق افتاده به زبان نيامده: رفتنم، تنهاييم، سكوتم، كنكورم، زندگي جديدم، دوستهاي جديدم، كار جديدم، آينده ام و ....
دارم سعي مي كنم زندگي كنم و لذت ببرم، هم سعي خواهم كرد كه بيشتر آپ كنم، دلم براي وبلاگم تنگ شده بود!
هيچ زماني در زندگي يك آدم نمي تواند بدتر از ماههايي باشد كه در انتظار نتيجه كنكور با بلاتكليفي سعي مي كند زندگي مفيدي داشته باشد و من الان دقيقا در مركز اين منجلابم
| یا رب آن نوگل خندان که سپردی به منش | میسپارم به تو از چشم حسود چمنش | |
| گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور | دور باد آفت دور فلک از جان و تنش | |
| گر به سرمنزل سلمی رسی ای باد صبا | چشم دارم که سلامی برسانی ز منش | |
| به ادب نافه گشایی کن از آن زلف سیاه | جای دلهای عزیز است به هم برمزنش | |
| گو دلم حق وفا با خط و خالت دارد | محترم دار در آن طره عنبرشکنش | |
| در مقامی که به یاد لب او می نوشند | سفله آن مست که باشد خبر از خویشتنش | |
| عرض و مال از در میخانه نشاید اندوخت | هر که این آب خورد رخت به دریا فکنش | |
| هر که ترسد ز ملال انده عشقش نه حلال | سر ما و قدمش یا لب ما و دهنش | |
| شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است | آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش |
باورم نمی شد این آخر عمری اینجوری برم سرکار! اونم توسط دو تا از عزیزترین اساتید دانشکده!
بالاخره من دیروز ساعت ۵ بعدازظهر دفاع کردم ولی بدون استاد مشاورم. من بودم استاد ممتحن گرامی بدون هیچ بیننده و شنونده ای.
قضیه این بود که استاد ممتحنم یادش رفته بود که به من وقت دفاع داده و اولش نیومد، بعد هزار ساعت هم که اومد استاد مشاورم فکر کرده بود من از دفاع منصرف شدم و رفته بود! یعنی فقط می شد خندید.
بعد هم طی یک مکالمه تلفنی چند دقیقه ای دو تا استاد عزیز تصمیم گرفتن من با استاد ممتحنم بشینم تو اتاق ایشون و در حینی که ایشون دارن چایی بیسکوئیتشونو میل می کنن و با خانمشون عاشقانه صحبت می کنن منم پروژه مو ارائه بدم، همین کار رو هم کردیم، فقط آخرش آقای دکتر حتی نفهمیده بود موضوع پروژه چی بوده!
البته هنوز کارم تموم نشده، همین هفته باید امتحان فارغ التحصیلی شبکه هم بدم، اونم که تموم شه میرم و دیگه پشت سرمم نگاه نمی کنم.
و اما ..........
مرسی از همه دوستان عزیز که اومدن و پیشم بودن، خیلی حس خوبی بود. و شرمنده که از صدقه سر اساتید محترم اونهمه ساعت تو دانشکده خسته شدن. امیر که از سرکار اومد، مهسا و همای عزیز که از اون سر شهر برگشتن اومدن دانشگاه، بخصوص که هما از صبح هم کلی تو زحمت بود، سبحان گلم که از صبح کلی هوامو داشت. مینا جونم و زهره جان که زحمت کشیدن اومدن.
و قبل و بعد از همه از فرزادم که نمی دونم وقتی عصبانیم چطوری تحملم می کنه و نمی دونم چطوری باید ازش تشکر کنم.
مرسی عزیزم........ مرسی عزیزانم..............
خوابگاهي كه هنوز هيچ اتاقي براي من نداره،
دوستي كه بخاطر درست شدن مشكل خوابگاه خودش زيرآب دوست ديگه اي رو زده،
استادي كه نمي فهمه من براي نمره پروژه م حتي به ۱۰ هم قانعم فقط كار بيشتر نمي خوام،
خونواده اي كه منتظرم هستن و من هيچ توجيهي براشون ندارم،
و دلي كه بشدت تنگه، براي خودم و براي تو!
اينه زندگي من................
کاش می شد از قید این مصلحت سنجی احمقانه رها شد.
به قامت یک کوه حرف دارم واسه گفتن. دریغا..............

