تبليغاتX
!کلماتی به وسعت سکوت
این وفای منه٬ به بیان بهتر این آقای محترم که می بینین٬ آقای وفا اکبری فر٬ برادر زاده ماه من و جوونترین عضو سلسله اکبری فرهاست!!
می دونم الان فکر می کنین خیلی ندید بدیدم ولی خداییش خوشمزه نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پیشی من!

+ نوشته شده توسط روشنک در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 و ساعت 17:39 |

این روزا آپ اکثر بچه ها دوروبر کنکور ارشد چرخ می زنه٬البته اکثرا هم شاکی هستن که خیلی بد شد و....................
ولی خوب امیدوارم این حرفاشون بیشتر از جنبه کلاس گذاشتن!!!! باشه و واقعا امیدوارم همشون خوب داده باشن٬بخصوص دوستای خوبم: مریم عزیز ٬ زهرا ٬ سمانه ٬ مسعود بزرگ ٬ آقای شاکرین عزیز ٬ آقای ملاحسینی که هیچ وقت کمکهاشونو فراموش نمی کنم ٬ آقای امید که در کمال شرمندگی بازم فامیلیشونو فراموش کردم!!!!!! ٬ آقای حاجی زاده ٬ سحر ٬ آذر ٬ مرضیه و بقیه ۸۱یها که می دونم خیلی زحمت کشیدن و همینطور همه ۸۰یهای عزیز!!!!!
فکر کنم این روزا من بیشتر از خود بچه ها استرس داشتم٬ در هر حال جدا امیدوارم همشون (با یا بدون ارشد) همیشه موفق باشن!!!!!!!!!!!

باورم نمی شه ترم ششم و تا چند ترم دیگه (حالا نپرسین چند ترم!!!!) منم به این روز می افتم.
این قافله عمر عجب می گذرد!

+ نوشته شده توسط روشنک در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384 و ساعت 12:8 |
شاید کتاب «یک مرد» اثر «اوریانا فالاچی» رو خونده باشین٬یک قسمت این کتاب به طرز وحشتناکی به دلم نشست٬البته متن دقیقش یادم نیست فقط نقل به مضمون می کنم:
«انسانها موجودات خیلی عجیبی هستن چون عادت دارن دشمنانشون رو از بین ببرن!!!»

+ نوشته شده توسط روشنک در شنبه ششم اسفند 1384 و ساعت 16:29 |