این یکی چی؟
وحشی گریه یا رمانتیسم؟ یا صرفا یه ارادت بی چون وچرا؟؟؟
خدا به سر شاهده که من بارها به بچه هایی که امضاء جمع می کردند گفتم که این کار درستی نیست و اگر مشکلی با کسی دارید صمیمانه با خودش مطرح کنید. اگر اسم مرا هم در بین امضاءها دیدید قسم می خورم که من به آنها گفتم که موافق این کار نیستم و نباید از طرف من امضاء کنند، من حاضرم اسم کسانی که علیه شما امضاء جمع کرده اند را به شما بدهم و البته در مقابل دو خواهش از شما دارم!
ک. ج. »
این sms دیروز اشتباهی به دست یکی از بچه ها رسید و بلافاصله «کمیته مبارزه با مفاسد دانشکده» تشکیل شد و البته اعضای کمیته هرچقدر با فرستنده این sms تماس گرفتند خانم فرستنده جواب ندادند تا اینکه بعد نزدیک به یک ساعت جواب دادند و در توجیه این عمل گفتند که: «این sms رو برادرم فرستاده و من بی خبرم!» و اعضای کمیته هم گفتند که: «برادرت هم اشتباه کرده، زیراب مردمو می زنین که چی؟ و.....»
و البته در این راستا چند سوال مطرح می شه که از آن جمله:
1) چرا این برادر محترم با گوشی خواهرشون برای استاد sms می دن، نه با گوشی خودشون؟
2) چرا شماره استاد محترم این برادر محترم درPhonebook گوشی این خواهر محترم بوده؟ (چون برای فرستادن sms این برادر وقتی توی Phonebook گوشی Search می کرده که شماره آقای دکتر رو پیدا کنه اشتباها برای یک نفر دیگه فرستاده!!!)
البته سوالهای ما ادامه داره!
من مراتب تبریکات خودم رو خدمت همه عزیزان هم دانشکده ای عرض می کنم، و ضمنا بنا به احتیاط واجب، همه دوستانی که ترم پیش درس معماری (یا درس های مشکوک دیگه که ما بی خبریم!) داشتن در انتخاب واحد امروز و فردا حتما واحدهای ذکر شده رو مجددا اخذ کنند.
من اصولا حس جهتیابی خوبی دارم، هرجایی که باشم خیلی زود و راحت میتونم بصورت نقشه سرخود عمل کنم... ولی خوب! این حس خوب و قوی و بهدرد بخور و... یه جاهایی کار نمی کنه!
اینو اولین بار وقتی کشف کردم که با رفقا از خیابون طرزی قدمزنون میرفتیم سمت امام (منظورم خیابونای اورمیهس!) وقتی رسیدیم سر طرزی هرکاری کردم سر درنیاوردم واسه پاساژ نقش جهان کدوم وری باید بریم و بچهها هم کلی بهم خندیدن! و هر چقدر هم که خواستم توضیح بدم که بابا! اینجا نقطه کوره! جهت نمای من کار نمی کنه کسی تحویل نگرفت!
دومین نقطه کورم رو توی تهران کشف کردم، وقتی میخواستم برم خوابگاه شریف، تو آزادی که از تاکسی پیاده شدم باز هرکاری کردم این ۲هزاریه نیفتاد که خیابون آزادی کدوم وریه! نیم ساعتی چرخیدم تا پیداش کردم!
و اما سومین نقطه کور من! اینو دقیقا باید امروز کشف می کردم؟؟؟ امروز که ساعت ۸ صبح امتحان داشتم و ۲۰ دقیقه به ۸ (بطور کاملا اتفاقی) از خواب پریدم!!؟؟ در حالیکه قبلا هم چند باری باهاش دچار مشکل شده بودم ولی بهش جدی فکر نکرده بودم!
از خواب که پریدم، با بدبختی تمام تونستم بدو بدو آماده شم و تا ۷:۵۰ خودمو رسوندم دم در سرپرستی خوابگاه (که دروازه خروج ماست!) ولی دقیقا همونجا هنگ کردم! ازین دروازه ۲تا راه داری! مسیر سمت چپ که چند متری که بری میرسی به درب اصلی خوابگاه و میپری تو خیابون و مسیر سمت راست که از سمت دانشکده راهآهن یا تربیت بدنی وارد دانشگاه میشه! و من بین این دوتا راه مونده بودم که کدومشو باید برم! اونم در حالیکه بدیهتا ۱۰ دقیقهای نمیتونستم برسم دانشکده! باورم نمیشه! واقعا مستاصل شده بودم، میخواستم برگردم تو خوابگاه و از اولین کسیکه دیدم بپرسم: «ببخشید امتحان گرافیک کدوم وره؟؟؟»
ولی خوب در لحظه آخر تونستم کشف کنم که باید مسیر سمت راستو بیام تا برسم دانشکده و کلاس ۱۷ و امتحان گرافیک و جابر و تقدسی و.....
به هر حال با ۱۰ دقیقه تاخیر رسیدم سر جلسه، من فوقالعادهام، نه؟
پ.ن: حامد ایشالا آتیش بگیری! I HateYou, Hamed ! این فیلما چیه دادی؟ یه هفتهس خواب درستی ندارم انقدر فیلم ترسناک دیدم! صبح ها هم مثل امروز نمیتونم بموقع بیدار شم! دیشب نصف شبی بیدار شده بودم فکر می کردم المیرا هاپومو ورداشته، داره درسته قورتش میده!
