تبليغاتX
!کلماتی به وسعت سکوت
دیروز صبح که رسیدم تهران نمی دونم دقیقا کجا بود ولی یه جایی یه تابلوی گنده دیدم که نوشته بود:

«به منطقه ۱۵ تهران زادگاه ۲۰۰۰ شهید دفاع مقدس خوش آمدید.» !!!؟؟؟



خوابگاه بودن اینارو هم داره دیگه! امشب آقایون عزیز حراست تشریف آوردن جلو خوابگاه واسه تذکر حجاب و «با آقا چه نسبتی دارین» و «اینجا وای نستین» و «توقف بیجا مانع کسب است» و....
همینمون مونده که از فردا بد حجابارو جمع کنن ببرن تحویل گشت ارشاد بدن.... I AM HAPPY

می خوام یه تقویم جدید درست کنم مبدا شم بذارم ساعت ۹.۵ چهارشنبه ۱۰ مرداد ۸۶ خورشیدی
اسمشم بذارم تقویم دختر خورشید!

اونوقت همه می بینن که چند سال گذشته و من نتونستم بخوابم!

+ نوشته شده توسط روشنک در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 و ساعت 23:23 |
وقتی زندگی قشنگه، قشنگه دیگه، چرا گیر می دی به چراش؟؟؟
قشنگه وقتی پیمان جون می‌گه پروژه‌تونو بعدا تحویل می‌گیرم و بعدشم دبه می‌کنه!
قشنگه وقتی بلیط مشهدتم گرفتی و استاد جونت می‌گه: «خوب منم می‌خوام برم مسافرت ولی بخاطر شما نمی‌رم، پس شما هم نرو!»
قشنگه وقتی هنوز هیچی واسه کنکور نخوندی و تابستونم با سرعت تمام داره تموم می‌شه!
قشنگه وقتی آخر هفته تو خوابگاه باشی و تمام رفیقات شهرستان!
قشنگه که آخر سرشم همون رفیقا بهت بگن: «...................!»

خلاصه که خیلی خوشحالم، بقولی:
ابر و باد و مه و خورشید و فلک (بخصوص فلک)در کارند تا .......

+ نوشته شده توسط روشنک در جمعه پنجم مرداد 1386 و ساعت 18:57 |