تبليغاتX
!کلماتی به وسعت سکوت
هر کی که داره اینو می خونه: قسمتون می دم، تو رو خدا هر چی که دیدی رو یه کامپیوترو همینطوری Shift Delete نگیر، شاید یه بدبختی مثل من از ۱۰ شب تا ۳ صبح روش کار کرده باشه!
+ نوشته شده توسط روشنک در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 9:24 |

گویا این گشت ارشاد فقط مختص ما نیست!
«....حجت‌الاسلام رسول جعفريان با نگاه ريزبينانه به اين تحركات، نكاتي را در گزارش سفر اخير خود به عمره متذكر شده است:
 ....يک شماره مجله «الحسبه» را از آنجا گرفتم که بسيار شيک و در قطع تبليغاتي چاپ مي‌شود. اين شماره از سال 14 و شماره مسلسل آن 77 در 42 صفحه است. اين مجله از سوي «هيأت امر به معروف و نهي از منکر» منتشر مي‌شود؛ از جمله مقالات اين شماره، اساسنامه هيأت امر به معروف و نهي از منکر در 37 ماده است. به نظر آمد که اين اساسنامه بخش اجرايي امر به معروف و نهي از منکر و درباره دستگيري اشخاص، کيفيت ثبت گزارش مربوطه و ديگر قواعد و قوانيني است که به امر تحقيق و تفحص بر مي‌گردد. در بخش نظارت بر بازار و اماکن عمومي، رعايت بر چند مورد تصريح شده و به عبارتي موارد خلاف شرع، شرح داده شده است:

اختلاط زنان و مردان، تشبه مرد به زن يا به عکس، تعرض مردان به زنان با قول يا فعل. به زبان آوردن کلمات زشت و مخل به حيا، بلند کردن صداي نوار يا تلويزيون نزديک مسجد به طوري که مشکل براي نمازگزاران ايجاد کند، نامسلمان عقايدش را اظهار کند يا شعائر دينش را آشکار سازد، عرضه و فروش تصاوير مستهجن، عرضه تصاوير و مجسمه‌هاي ملل غير مسلمان، ساخت مسکرات و فروش آنها، زنان و لواط و خانه‌هاي فساد، بدعت‌هاي آشکار مربوط به بزرگداشت روزهايي که جنبه شرعي ندارد يا مکان‌هايي که بزرگداشت آنها شرعيت ندارد، کارهاي سحر و شعبده بازي، کم فروشي، نظارت بر مسلخ­ها براي ذبح شرعي، نظارت بر اماکن فروش لباس زنان.  »

جالبه! دین و مذهب جالبی داریم، هم از هم کیش هامون باید توسری بخوریم هم از بقیه!

+ نوشته شده توسط روشنک در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 15:2 |

فکر می‌کنم اکثر مردم بالای ۶۰ سال اورمیه، دکتر منصوری -اولین متخصص داخلی شهر - رو بشناسن، پیرمرد حدود ۹۰ ساله ای که از بابای ۵۵ ساله منم خیلی جوون تر و قوی تر و سالم تره،  و جالبتر حافظه این جوون ۹۰ ساله‌ست که وقتی بعد نزدیک به ۱۰ سال با مامان رفتیم مطبش نه تنها با مامان خیلی گرم شروع به احوالپرسی کرد بلکه من رو هم شناخت(با وجود اینکه آخرین باری که من رو دیده بودم خیلی بچه بودم.)
از کار و زندگیم پرسید و منم گفتم که تهران دانشجو ام، کلی هیجان زده شده بود، از دوران دانشجویی خودش برام تعریف کرد، می گفت اون زمون حداکثر سالی یک یا دو بار می تونستن بیان و به خونوادشون سر بزنن، بخصوص اگه زمستون بود که مصیبت رفت و آمدش چندین برابر می‌شد، می‌گفت ۵ صبح از اورمیه حرکت می کردن و نزدیکای شب می رسیدن تبریز، یکی دو شب باید تبریز می موندن تا ماشینی پیدا کنن که عازم تهران باشه، که اگه پیدا می کر‌دن باز کل روز رو تو راه بودن و شب می‌رسیدن تهران، می‌گفت شماها که خیلی شرایطتون خوبه، مشکلی برای تحصیل ندارین، حتما قصدPHD داری!
خیلی شرمنده شدم، باوجود اینکه بیشتر از ۵۰ یال پیش مدرکشو گرفته ولی همیشه اطلاعاتش کاملا آپدیته، سالی یکبار می‌ره آمریکا هم برای چک آپ خودش و هم به قولی فرصت مطالعاتی، و توی اون شرایط وحشتناک درس خونده!
کلی از دکتر و مامانم خجالت کشیدم!!!

+ نوشته شده توسط روشنک در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 19:46 |
دیشب رفتیم لونا پارک! بعد مدتها از ته دل خندیدیم! بعد مدتها به طرز وحشتناکی خوش گذشت!
نه اینکه مواقع دیگه بهم خوش نمی گذره، نه، منظورم این نیست، منظورم اینه که .... خودت می دونی منظورم چیه!

+ نوشته شده توسط روشنک در جمعه دوم شهریور 1386 و ساعت 22:40 |