تبليغاتX
!کلماتی به وسعت سکوت

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود

از دماغ من سرگشته خیال دهنت

به جفای فلک و غصه دوران نرود

در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند

تا ابد سر نکشد و از سر پیمان نرود

هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است

برود از دل من و از دل من آن نرود

آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت

که اگر سر برود از دل و از جان نرود

گر رود از پی خوبان دل من معذور است

درد دارد چه کند کز پی درمان نرود

هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان

دل به خوبان ندهد و از پی ایشان نرود

 

باز هم قرن هاست كه چيزي در اين گوشه انس ننوشتم، هيچ كدام از چيزهاي ريز و درشتي كه در اين چند ماه اتفاق افتاده به زبان نيامده: رفتنم، تنهاييم، سكوتم، كنكورم،‌ زندگي جديدم، دوستهاي جديدم، كار جديدم، آينده ام و ....

دارم سعي مي كنم زندگي كنم و لذت ببرم، هم سعي خواهم كرد كه بيشتر آپ كنم، دلم براي وبلاگم تنگ شده بود!

هيچ زماني در زندگي يك آدم نمي تواند بدتر از ماههايي باشد كه در انتظار نتيجه كنكور با بلاتكليفي سعي مي كند زندگي مفيدي داشته باشد و من الان دقيقا در مركز اين منجلابم

+ نوشته شده توسط روشنک در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:31 |